پریناز پریناز ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

نی نی قشنگممممممممممم

16 سال گذشت

سلام نی نی قشنگم مامان جان ببخشید نمیخواستم شما رو با نوشتن این حرفا ناراحت کنم ولی خوب زندگی دیگه .   دختر گلم درست ١٦ سال پیش ٣ اسفند ١٣٧٥ ساعت ١٠ صبح روز جمعه مامان پروین من و تنها گذاشت و رفت من هم از همه جا بی خبر بودم آخه میدونی مامان پروین از بابایی عباس یه سالی بود که جدا شده بود و من پنجشنبه و جمعه پیش بابایی عباس میرفتم اون روز هم که جمعه بود و من به همراه بابام و دوستش و زنش و بچه هاشون و یه خانم و یه دختر دیگه که بعدها (منظورم از بعدها ٢ اردیبهشت سال ٧٦ هست )معلوم شد اون خانم قراره بشه همسر بابام  رفته بودیم بیرون شب رفتم خونه عموی من ! من رفتم لباسامو عوض کنم و ساکم و ببندم که فردا دیگه برم پیش مامانم که...
3 اسفند 1391

دل دیگه

سلام نی نی قشنگم فردا قراره بریم بهشت زهرا . فردا قراره مامان بزرگت یعنی مامان من و ببینی اما نه میتونه باهامون حرفی بزنه نه برامون کاری کنه فقط میتونه نگاهمون کنه و منم فقط اشک میریزممممممممممممممممممممممممممممممممممم ای خدا بازم داره ٣ اسفند میاد اون روز لعنتی امسال میشه ١٦ سال که من مادر ندارم ای خدا ازت خواهش میکنم هیچ بچه ای رو بی مادر نکنی آخه خیلی خیلی سخته وقتی به یه آغوش امن نیاز داری کسی نیست که بتونی بری توی آغوشش وای ببخشید دوستای خوبم دلم داره واسه مادرم پر میزنه قدر مادراتون و بدونین همین الان ازشون بابت همه زحمت هایی که واستون کشیدن  تشکر کنین  شاید بعدا دیر بشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه...
27 بهمن 1391

ولنتاین ما

این کادوی من به بابایی (١٠٠ تومن بهش دادیم ٢ برابر ازش میگیریم ) وای من عاشق جعبه و اون توالت فرنگیه هستم جعبه اش ورنی هست و اون توالت فرنگی هم فندک (بابایی مگه من سیگاری هستم  )   ...
27 بهمن 1391

نی نی قشنگم

سلام عشقم زودی میاممممممممممممممممممممممم البته با کلی عکس و خبر خوب راستی ولنتاین مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک
25 بهمن 1391

یه شب بد

سلام نی نی قشنگم دیشب بابایی شیفت بود و خونه نبود شما هم عین همیشه توی روروئک بودی یه تیکه نون هم دستت بود منم داشتم تقویمتو درست میکردم که یه دفعه دیدم داری اوق میزنی بلند شدم دیدم کبود شدی هول کرده بودم فقط انگشتم و کردم توی گلوت و سریع کجت کردم ای خدا داد میزدم تو هنوز کبود بودی و من در خونه رو باز کردم که برم در خونه همسایمون که دیدم شما گریه کردی و بعد زودی بهت آب دادم و شما شروع کردی به خندیدن الهی مامان قربون اون خنده هات بشمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
18 بهمن 1391

مامان فدات بشه

سلام نی نی قشنگمممممممممممممممممممممممم الهی فدات بشم امشب یه کار جدید کردی من حموم بودم و شما هم پیش بابایی تا من رفتم حموم با روروئک  اومدی دم حموم و خلاصه منم گربه شور کردم و اومدم بیرون چند وقتی بود هی با بابایی داشتیم بهت یاد میدادیم که بیایی بغلمون بابایی گفت حالا بهش بگو بیا بغلم تا گفتم شما خودت و انداختی توی بغلم و بابایی هر کاری کرد دیگه نرفتی بغلش منم کلی خوش حال شدمممممممممممممممممممممممممممممممممممم
17 بهمن 1391