پریناز پریناز ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

نی نی قشنگممممممممممم

6 ماهگی

سلام نی نی قشنگمممممممممممممممممممم عمر مامان ٦ ماهگیت مبارک عزیزم امروز چند تا کار جدید یاد گرفتی : ١- توی روروئک که میشنی دیگه عقبی نمیری ٢- یه کم میشینی و همش با پاهای کوچولوت بازی میکنی ٣- دیگه انقدر شیطون شدی که خدا میدونه وای که من عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممممم   ...
11 دی 1391

گریه واسه مامان

دیشب یه کار جدید کردی اونم گریه واسه من تنها که هستیم اگه بیدار باشی و تنها بمونی گریه میکنی ولی دیشب بغل بابایی بودی ولی تا من میرفتم توی آشپزخونه میزدی زیر گریه تا من میومدم غش میکردی از خنده و واسم هی دست و پا میزدی و بابایی حسودیش شده بود منم کلی خندیدیمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم  
8 دی 1391

ما اومدیم

  سلام نی نی قشنگم   خوب بازم ببخشید دیر آپ کردم .   اول از همه بگم که بابایی سرما خورده و هی به من میگفت از تو گرفتم و منم زیر بار نمیرفتم  ٢٠ آذر سال عمه سهیلات بود که به ما نگفتن و منم کلی واسه بابایی قاطی کردم ٢٣ آذر هم تولد عمه نیره (عمه شما ) بود میخواستم تلافی کنم ولی باز بیخیال شدم و براش یه تابلو گرفتیم و در کنارش برای شما و خونه خرید هم کردم   یه ست قرمز برات گرفتم .   میخواستیم یلدا یه مهمونی بگیریم چون خونمون کوچیکه رفتیم خونه مامانی   خیلی خوش گذشت ...
3 دی 1391

یلدا

  پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری یلدای خوشی را برایتان آرزو می کنم . . . پیشاپیش یلدا مبارک   آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !! بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟ جوجه ها را بعدا با هم میشماریم  شبای چله، کرسی و پتوی چل تیکه، انار سرخ و چل گیس عاشق شبای یلدا، آدمای تنها، بخاریای آهنی و غصه ی فردا، قصه های کوتاه و سوز و سرما ...
28 آذر 1391