دخمل شیطون
سلام نی نی قشنگم
دیشب بازم سر اسم شما خونه مامان بزرگت بحث بود .اعصابم حسابی خورد شد
بعد اومدیم خونه و خوابیدیم
ساعت ٤ صبح بود که پریناز خانم شما شروع کردی به اذیت کردن مامان که بابایی زد زیر گریه که خدایا چی کار کنم چرا مثل اینکه دلت واسه بابایی سوخت و دیگه اذیتم نکردی فسقلی .
صبح هم مامانی زنگ زد که بیا اینجا ما هم رفتیم راستی نامزدی هم دعوت بودیم که نرفتیم
دیگه دوست ندارم این چند روزه دور و بر مامان بزرگت اینا باشم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دخمل شیطون
