زودی میام
سلام زودی میام واز این چند روز برات مینویسم فعلا
نویسنده :
مامان دخملی
3:30
احوالات
سلام خوب از این چند روز بگم واست خاله میترا (دوستم ) با پسمل نازش اومدن دیدن شما و زحمت کشیدن یه لباس ناز واسه شما اوردن سه شنبه وقت دکتر داشتم .شما رو بردم خونه زن دایی گذاشتم و با نکیسا رفتیم دکتر .خدا رو شکر همه چی خوب بود بخیه هام یه کم اذیتم میکرد که دکتر گفت واسه نخ لیزری هست .بعدش با نکیسا رفتیم هفت حوض و واسه خودم یه کفش گرفتم ! عصری مامانی اومد اونجا شما رو برد حموم تا شب اونجا بودیم بعد زن دایی اورد ما رو رسوند چهارشنبه یادم نمیاد چی شد پنجشنبه خونه عمه ات دعوت بودیم شما خیلی اذیت کردی تا بغلت میکردن میزدی زیر گریه همش شیر میخوردی تا میخوابوندمت زودی بیدار میشدی البته م...
نویسنده :
مامان دخملی
3:30
عکس
نمیدونم مامان جان توی چه فکری هستی قربون خنده های شیرینت ...
نویسنده :
مامان دخملی
3:29
خدا جون
تنها با نی نی
دو ماهگیت مبارک
سلام نی نی قشنگم وای که این روزا چه زود میگذره انگار همین دیروز بود شما بدنیا اومدی و من یه مامان کاملا بی تجربه بودم میترسیدم حتی بغلت کنم و بشورمت . لباست و عوض کنم ولی حالا همه این کارا رو انجام میدم (البته هنوز یه کم ترس دارم ) ٦٠ روز شد که باهم هستیم خوب یا بد ولی روزا گذشت الان که دارم اینا رو مینویسم عین فرشته ها خوابیدی و من با دیدنت آروم میشم خدایا شکر بابت همه چیز مخصوصا بابت این فرشته کوچولو پرینازم 2 ماهگیت مبارک عزیز مامان ...
نویسنده :
مامان دخملی
3:27






