پریناز پریناز ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 5 روز سن داره

نی نی قشنگممممممممممم

بازم سوغاتی

سلام نی نی قشنگم دیروز رفتیم دیدن دایی مامانم که از آمریکا اومده بود . کلی سوغاتی گرفتیم البته واسه شما چیزی نبود بعدشم که رفتیم دنبال عزیز و بابابزرگ که رفته بودن مهمونی خونه عمو که عزیز گفت بیاین بالا ما هم رفتیم عمو و عمه بابایی با بابا بزرگ رفته بودن کربلا بچه های عمو مهمونی گرفته بودن البته فقط بزرگترا  کلی من و تحویل میگیرن تا رفتیم بالا رفتن واسه من غذا آوردن گفتن حامله هست بوی غذا میاد عمو هم هی ما رو تحویل میگرفت  نوه عمو اسمش پریسا بود ۳ سالشه خیلی بامزه بود منم که بچه دوست بهش گفتم اسم منم پریسا هست گفت اعصاب ندارم میام میکشمت اسم تو خانمه نه پریسا خلاصه کلی خندیدیم . یکی از دوستام رفته بود واسه شما ی...
11 خرداد 1391

بابا بزرگ اومد

سلام نی نی قشنگم امروز بابا بزرگ اومد البته ساعت ۹ شب رسید بابایی سر کار بود من رفتم شیرینی فروشی یه جعبه شیرینی گرفتیم همه رو هم دق دادیم بابایی کارش زود تموم شد اومد وای این سهیل احمق سگ خریده بود از این گرگیا تازه خاک برسر کوچولو بود من نشسته بودم بقیه هم داشتن  که یه دفعه این سگ کثافت اومد بالا چنان جیغی کشیدم دیگه بابایی اومد بعد هم بابا بزرگی اومد با مترو خلاصه برای شما یه پیراهن برای من یه قندون برای بابایی هم نظرقربونی که من گذاشتم توی وسایل شما       ...
10 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام نی نی قشنگم فردا بابا بزرگ از کربلا میاد دلم واسش تنگ شده خیلی دوسش دارم مثل بابام دوسش دارم خوب خودتون بگین کدوم بابامه و کدوم پدرشوهری ؟ (روز عقدمه ۲۹ شهریور ۸۸) خوب دوست جونای من اون کت و شلواریه بابامه اون یکی پدرشوهرمه ساک بیمارستان شما رو هم جمع کردم یه سرهمی با یه زیر دکمه و شلوار و شورت و کلاه و جوراب البته فعلا تا زن دایی بیاد شنبه رفتیم خونه عمو سجاد (دوست بابایی ) کلی خندیدم بعدش بابایی واسه شما یه عروسک گرفت اندازه تختت قراره بره بالای کمدت   ...
9 خرداد 1391

شب آرزوها

سلام نی نی قشنگم امشب شب آرزوهاس  میخوام ساک بیمارستانت و ببندم امیدوارم همیشه در کنار هم باشیم و من و بابایی مادر و پدر خوبی واست باشیم عروسکم خیلی دوست دارم هر روز که میگذره بیشتر شوق و ذوق دارم که ببینمت خانم مامان دخمل کوچولوی من واسه من و بابایی دعا کن وقتی ساکت و بستم عکسشو میذارم ۳۵ روز بیشتر نمونده           ...
4 خرداد 1391

آخ جون آش

سلام نی نی قشنگم وای بدجوری هوس آش کرده بودم امروز همسایمون در زد یه کاسه بهم داد ذوق مرگ شدم از خوشحالی بردار شوهری و  سپیده (دوست دخملش) هم بودن واسه خودم و سپیده بیشتر ریختم واسه امیر یه ذره ببخشید اگه کسی دلش خواست بگه مامانش براش درست کنه . راستی دیگه خودم و زدم به بیخیالی   
3 خرداد 1391

دکتر

سلام نی نی قشنگم امروز صبح با بابایی رفتیم سونو خدا رو شکر دخملم وزنت خوب بود ٢کیلو شدی دکتره گفت خوبه ولی باید ٢١٥٠ باشی توی نی نی سایت نوشته ١٨١٠ حالا نمیدونم کدوم درسته بازم خدا رو شکر مرسی دوست جونای من که واسه من و دخترم دعا کردین حالا برم بزنم توی دهن ..... بعد هم وقت دکتر داشتم . دکتر ٦ خرداد میره مکه خوش بحالش تا ١٨ خرداد گفت همه چی خوبه عفونت داری گفتم گلو هست قرص داد بعدش هم گفت ٢١ خرداد بیا و تمام سونوهاتو بیار که تاریخ دقیق زایمان و بگم وای یعنی تا مامان شدنم چیزی نمونده چیزی نمونده تا خوشبختیم کامل بشه بازم واسم دعا کنین عاشقتونم ...
2 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام نی نی قشنگم فردا صبح پدرشوهری میره کربلا خوش بحالش  دلم واسش تنگ میشه آخه خیلی مهربونه برعکس... ما هم فردا میریم سونو و دکتر . فردا کلی خسته میشم اگه بشه بیمارستان هم میرم ببینم چی میگن هر دفعه یه قیمتی میگه به قول نسترن بیام بزنمتون که مردم سرکار میزارین و جواب درست و حسابی بدین     ...
1 خرداد 1391

دلم گرفته

سلام نی نی قشنگم دلم خیلی گرفته از دست این مادرشوهری خسته شدم همش دل منو میسوزونه همش میگم خدایا تو جواب بده آخه نمیدونی نباید منو حرص بدی روی بچه اثر میذاره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فردا میرم سونوگرافی واسم دعا کنین دخملم وزنش خوب باشه بخدا من واسم مهم نیست وزنش همین که سالم باشه واسم از همه چیز مهم تره ولی بخاطر این از خدا بی خبرا میگم انقدر هر چی میخرم گفتن کوچیکه که اون شب شوشو میگفت لباسای پریناز کوچیک نیستن ؟ ...
30 ارديبهشت 1391